محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
177
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
از واردات ديگران و ما برخى از آن مرقوم نمائيم تا بر مخالفان حجت باشد . پوشيده نماند كه به تجربه رسيده كه وقت مجامعت خاصه عند انزال هر گونه شكل حسن و ياد قبيح منظور باشد به تعمق نظر در اكثر فرزند كه از آن منى متكوّن گردد مشابه به همان شكل مىباشد در حسن و قبح ، نه در نوعيّت ، زيرا كه تصور نفسى در تغيّر نوع تصرف نمىتواند كرد كما لا يخفى . و كذلك مشهود است كه كسى چون چيزى حامض خورد آب در دهان بيننده پيدا مىشود و دندانش كند مىگردند . و همچنان كسى را كه رمد باشد و ديگر بيشتر در وى نظر كند چشمش نيز به درد مىآيد در اكثر . و به دستور كسى را كه غلبهء خون باشد و به جانب سر متوجه بود از ديدن چيزهاى سرخ زود ثوران مىكند لهذا مرعوفين را منع كردهاند از نگريستن بر اشياى سرخ . و اين جمله از تصورات نفسانى است . و از همين قبيل است تبدل مزاج به سبب تصور مخوِّفات و مفرِّحات . و مثالى كه در وى احتمال شك نباشد و تغيّر عظيم دفعةً پديد آيد حال عشّاق است كه از ظلم و جفاى معشوق به درجهء سقوط انجاميده باشد و مُشرف به هلاكت گردانيده چون ناگهان رؤيت وى دست دهد دفعةً عود به صلاح نمايد و استقامت در مزاج پديد آيد . و از اين جمله است كه كسى تصور صحت كند يا تصور مرض ، حتى كه اين تصور مستكمل شود ، پس البته بر طبق آن صحت يا مرض حقيقى عارض گردد و قصهء اطفال و ملا در مثنوى مولوى خوانده باشى . از اين جمله است كه مشى بر موضع ضيق عالى مؤدى به سقوط مىشود كسى را كه سقوط متصيور باشد و گرنه معتادين بر ريسمان كه در هوا بندند مشى مىكنند چنانچه در بازيگران مرئى است . بالجمله تأثير امور نفسى متيقن و متحقق است و تصورات را در احداث حوادث دخل تمام ، غايت آن كه حسب محل و مقام صدور آثار متفاوت الدرجات مىباشد كما هو الظاهر عند الهمام . الفصل الثالث في الأسباب الممرضة فصل سوم از مقاله سوم ثابت است در سببها كه احداث مرض مىكند و معنى سبب مطلق در ابتداى اين مقاله گفته شد و در اينجا آنچه بدين محل تعلق دارد گفته آيد . و ينقسم إلى ثلاثة أقسام و منقسم مىشود اسباب ممرضه به سه قسم بادية و سابقة و واصلة يكى از آن اسباب باديه است و دوم سابقه و سوم واصله و وجه حصر در اين سه آن است كه سبب از دو حال بيرون نيست : يكى آن كه بدنى نباشد و آن را بادى گويند . دوم بدنى باشد و بدنى بالاستقراء منحصر است در خلطى و مزاجى و تركيبى . و سبب بدنى نيز دو گونه است : يكى آن كه ايجاب حالت مىكند به واسطه و آن را سابقه گويند . و دوم آن كه ايجاب حالت كند بلا واسطه و آن را واصله نامند . و هر واحد از اينها به تفصيل گفته شود : فالبادية هي التي لا تكون خلطيّا و لا مزاجيّا و لا تركيبيّا پس سبب بادى وى آن است كه نباشد خلطى و نه مزاجى و نه تركيبى بل تكون أمرا من الأمور الخارجية مثل الهواء الحار بلكه باشد امرى از امور خارج از بدن چون هواى حار كه احداث صداع كند و هواى بارد كه ايجاب استرخاء در عصب نمايد . أو من الأمور النفسانية كالغضب يا باشد امرى از امور نفسانى همچون غضب كه موجب سخونت در ارواح شود و ايجاب حمّاى يوميه نمايد و از اين قبيل است ديگر امور نفسانى كه موجب حمّى و جز آن شود . و شك نيست كه نفس غير بدن است ، پس آنچه از جهة نفس واقع گردد آن نيز بادى باشد و همچون امور خارجيه بود در غير بدنى بودن . بالجمله امور خارجى و امور نفسانى را بادى گويند و اينها را بادى گفتن محتمل سه وجه است : يكى آن كه امور مذكور در ايجاب حالت شديد الظهوراند ، چه بر طبيب و چه بر غير آن از اين را